تبليغاتX
نیای تو ضرر کردی بدو...بدو تموم شد
جک_عکس_ترفند_آرایشی...

حالا می خوام یکم شعر بگم

فلک امشو هوا لندور کرده

                                    "علالو" رفته هیزم دور کرده

کویر لوت دشت پر بلایه

                                     دلم صد فکر نا همجور کرده

 

+ نوشته شده در  Thu 21 Dec 2006ساعت 8:52 PM  توسط سمنو  | 

روند دوستی دختر ها و پسر ها

سلام Embarassed

کاشکی هیچکی نخونده باشه قبلا اینو Razz


روز اول
--------

پسر : سلام
دختر : سلام
پسر : چطوري ؟
دختر : بد نيستم مرسي


هفته ي اول
--------------

پسر : سلام
دختر : عليک سلام
پسر : چطوري
دختر : بد نيستم مرسي ، تو چطوري ؟


هفته ي دوم
--------------

پسر : سلام
دختر : عليک سلام ، چطوري ؟
پسر : قربانت ، بد نيستم ، تو چطوري ؟
دختر : مرسي .... خوبم


هفته ي سوم
----------------

دختر : سلام
پسر : سلام ، چطوري ؟ خوبي ؟
دختر : خوبم ، خيلي خوبم [ و يک نگاه معني دار به پسر ]


هفته ي چهارم
-----------------

دختر : سلام عزيزم ، چطوري ؟ خوبي ؟
پسر : سلام عزيز دلم ، مرسي ، بد نيستم ، تو چطوري ؟
دختر : مرسي ، ميدوني ؟ يه چيزي مي خوام بهت بگم ، نمي دونم الان بگم يا بعد ؟
پسر : بگو عزيزم
دختر : نه ..... حالا زوده .... باشه بعد


هفته ي پنجم
----------------

دختر : سلام عزيزم ، چيزي که دفعه پيش مي خواستم بهت بگم اين بود که دوستت دارم ....... عاشقتم ....... زندگي بدون تو براي من هيچ معني نداره ، تمام آينده ي خودم رو با تو ميبينم ، اگه تو نباشي زندگي براي من هيچه !!! [ وکلي ديگه از اين حرفاي پوچ و صد من يه غاز ] ، و پسر باور ميکنه !!!


هفته ي ششم
------------------

پسر : امروز يه دختري تو خيابون اومد ازم آدرس پرسيد ، منم ...
دختر : ديگه چي ؟ دلمو شکستي ! تو که ميدوني من چقدر حسودم ! چرا اين کارو کردي ؟
پسر : من که کاري نکردم ... فقط جواب سوالشو دادم !
دختر : يه قول به من ميدي ؟
پسر : آره
دختر : قول بده ديگه با هيچ دختري حرف نزني
پسر : باشه عزيزم ، قول ميدم !!!


روابط سالم صميمي و رمانتيک و نه [......] ادامه دارد


ماه هجدهم
--------------

دختر : برام خواستگار اومده !
پسر : غلط کرده ...
دختر : چرا ؟ خوب طوري که نيست ، اونم بالاخره آدمه !
پسر : تو چه جوابي بهش دادي ؟
دختر : هنوز هيچي !
پسر : ما کلي قرار مدار با هم داشتيم ، حالا ميخواي اونو بذاريش جاي من ؟
دختر : يه چيزي رو ميدوني ؟ اون هيچوقت نميتونه جاي تو رو بگيره !
پسر : من چيکار کنم ؟
دختر : نمي دونم ! فقط به من فکر نکن ! من اگه بدونم همش به من فکر ميکني يه آب خوش از گلوم پايين نميره !!! .... ببين ، برو زودتر زن بگير !
پسر : حسوديت نميشه ؟
دختر : نميدونم چرا ديگه از اينکه تو رو با دختر ديگه اي ميبينم حسوديم نميشه !!!
پسر [ در فکر و خيالش ] : من ميدونم چرا !!!
...
..
.
بعدش مدتي پسر از خاطرات خوش گذشته ميگه و دختر هم براي خالي نبودن عريضه سنت آبغوره گيري رو اجرا ميکنه !
.
..
...
دوران خوش دختر و دوران تحول پسر شروع ميشه !
.
ديد پسر نسبت به دختر ها عوض ميشه ، قلبش نسبت به واژه هايي از قبيل دوستت دارم ، عاشقتم ، زندگي بدون تو برام هيچه و بقيه واژه هاي زيبا ولي پوچ اينطوري مقاوم ميشه !

...
..
.
سبک زندگيش عوض ميشه و خيلي تحولات ديگه ... !
.
..
...
حالا اگر در آينده مورد مشابهي براي پسر پيش بياد :

روز اول
-------

پسر : سلام
دختر : سلام
پسر :مياي خونمون ؟
دختر : نه !
پسر : مگه به من اعتماد نداري ؟
دختر : چرا ... ولي خوووووب !


در اينجا پسر مراسمي به نام مخ زني را انجام ميده و البته موفق هم ميشه [ علت موفقيتش بلد بودن انبوهي حرفهاي پوچ و صدمن يه غازه که به تازگي از دختر ياد گرفته و براي مخ زني کاربرد بسيار موثري دارد ! ]


پسر : تو که ميدوني من چقدر دوستت دارم !
دختر : آره ... ولي .... آخه .....
پسر : من قول ميدم براي خواستگاري بيام و بگيرمت !!!
دختر : جدي ميگي [ و قند توي دلش آب ميشه ! ]
پسر : آره عزيزم ، زندگي بدون تو براي من معني نداره !
دختر : جدي ؟ [ ايندفعه با يک نگاه عاشقانه به پسر ! ]
پسر : آره قربونت برم ! [ با يک نگاه عاقل اندر سفيه به دختر ! ]


يواش يواش دل دختر نرم ميشه و بالاخره رضايت ميده !

پسر : پس بريم !


عصر همان روز
----------------

زييينگ ..... زييينگ .....

پسر که بعد از رفتن دختر به خواب عميقي فرو رفته بود ! در حاليکه خسته است ، با زحمت و غرغر گوشي را بر مي دارد !

پسر : بله ؟ بفرمايين
دختر : سلام
پسر : سلام ، چطوري ؟
دختر : مرسي ، باهات کار دارم !
پسر : تو که يه ساعت نيست از اينجا رفتي !؟
دختر : مي خوام دوباره ببينمت !!! فردا بيام خونتون ؟!!!

پسر [ در حالي که موفقيت بزرگي کسب کرده ] : چرا که نه ؟
.
.
.
.
.

+ نوشته شده در  Wed 20 Dec 2006ساعت 9:26 PM  توسط سمنو  | 

هیچ وقت دیر نیست تو هم میتونیآره مطمعاً باش

تو هم میتونی نظر بدی  خوب بده چیزی ازت کم میشهبه دل نگیر شوخی کردم

چقدر زود رنجیباشه بابا ببخشیدخوبه

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Dec 2006ساعت 9:10 PM  توسط سمنو  | 

ای کاش معشوق زعاشق طلب جان می کرد 

                                                             تا که هر بی سر و پائی نشود یار کسی

 

دست نیاز چو به سوی دیگران کنی دراز    پل بسته ای که بگذری زآبروی خویش

 

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد        آشیان هر جا گزیدم لانه صیاد شد

 

 

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

                                                             ولی با حسرت و خواری پی شبنم نمی گردم

 

    گر کیمیا دهندت  بی معرفت فقیری             بفروش کیمیا را گر معرفت خریدی

معرفت در گرانی است به هر کس ندهند      پر طاووی قشنگ است به کرکس ندهند

 

تا شعرای بعدی وای هندونه ی شب یلدا رو بگو

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Dec 2006ساعت 7:59 PM  توسط سمنو  | 

سلام ببخشید که آپ جدید نزاشتم ولی الان میزارم جببرانی

خب فردا شب یلدا امید وارم به همتون خوش بگذره درختا دارن کمکم

می خوابندارن سید کننده می زنن می خوان برن عروسی

بیاین مام بریم

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Dec 2006ساعت 7:52 PM  توسط سمنو 

براتون عکس گذاشتم برین ببینین

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید...

من خسیس نیستم برای همین عکسارو قفل نکردم مال شما

 

 کلی عکس باحال گذاشتم حتماْ ببینین(جدید)

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 13 Dec 2006ساعت 9:1 PM  توسط سمنو  |