حالا می خوام یکم شعر بگم
فلک امشو هوا لندور کرده
"علالو" رفته هیزم دور کرده 
کویر لوت دشت پر بلایه 
دلم صد فکر نا همجور کرده 
روند دوستی دختر ها و پسر ها
سلام
کاشکی هیچکی نخونده باشه قبلا اینو
روز اول
--------
پسر : سلام
دختر : سلام
پسر : چطوري ؟
دختر : بد نيستم مرسي
هفته ي اول
--------------
پسر : سلام
دختر : عليک سلام
پسر : چطوري
دختر : بد نيستم مرسي ، تو چطوري ؟
هفته ي دوم
--------------
پسر : سلام
دختر : عليک سلام ، چطوري ؟
پسر : قربانت ، بد نيستم ، تو چطوري ؟
دختر : مرسي .... خوبم
هفته ي سوم
----------------
دختر : سلام
پسر : سلام ، چطوري ؟ خوبي ؟
دختر : خوبم ، خيلي خوبم [ و يک نگاه معني دار به پسر ]
هفته ي چهارم
-----------------
دختر : سلام عزيزم ، چطوري ؟ خوبي ؟
پسر : سلام عزيز دلم ، مرسي ، بد نيستم ، تو چطوري ؟
دختر : مرسي ، ميدوني ؟ يه چيزي مي خوام بهت بگم ، نمي دونم الان بگم يا بعد ؟
پسر : بگو عزيزم
دختر : نه ..... حالا زوده .... باشه بعد
هفته ي پنجم
----------------
دختر : سلام عزيزم ، چيزي که دفعه پيش مي خواستم بهت بگم اين بود که دوستت دارم ....... عاشقتم ....... زندگي بدون تو براي من هيچ معني نداره ، تمام آينده ي خودم رو با تو ميبينم ، اگه تو نباشي زندگي براي من هيچه !!! [ وکلي ديگه از اين حرفاي پوچ و صد من يه غاز ] ، و پسر باور ميکنه !!!
هفته ي ششم
------------------
پسر : امروز يه دختري تو خيابون اومد ازم آدرس پرسيد ، منم ...
دختر : ديگه چي ؟ دلمو شکستي ! تو که ميدوني من چقدر حسودم ! چرا اين کارو کردي ؟
پسر : من که کاري نکردم ... فقط جواب سوالشو دادم !
دختر : يه قول به من ميدي ؟
پسر : آره
دختر : قول بده ديگه با هيچ دختري حرف نزني
پسر : باشه عزيزم ، قول ميدم !!!
روابط سالم صميمي و رمانتيک و نه [......] ادامه دارد
ماه هجدهم
--------------
دختر : برام خواستگار اومده !
پسر : غلط کرده ...
دختر : چرا ؟ خوب طوري که نيست ، اونم بالاخره آدمه !
پسر : تو چه جوابي بهش دادي ؟
دختر : هنوز هيچي !
پسر : ما کلي قرار مدار با هم داشتيم ، حالا ميخواي اونو بذاريش جاي من ؟
دختر : يه چيزي رو ميدوني ؟ اون هيچوقت نميتونه جاي تو رو بگيره !
پسر : من چيکار کنم ؟
دختر : نمي دونم ! فقط به من فکر نکن ! من اگه بدونم همش به من فکر ميکني يه آب خوش از گلوم پايين نميره !!! .... ببين ، برو زودتر زن بگير !
پسر : حسوديت نميشه ؟
دختر : نميدونم چرا ديگه از اينکه تو رو با دختر ديگه اي ميبينم حسوديم نميشه !!!
پسر [ در فکر و خيالش ] : من ميدونم چرا !!!
...
..
.
بعدش مدتي پسر از خاطرات خوش گذشته ميگه و دختر هم براي خالي نبودن عريضه سنت آبغوره گيري رو اجرا ميکنه !
.
..
...
دوران خوش دختر و دوران تحول پسر شروع ميشه !
.
ديد پسر نسبت به دختر ها عوض ميشه ، قلبش نسبت به واژه هايي از قبيل دوستت دارم ، عاشقتم ، زندگي بدون تو برام هيچه و بقيه واژه هاي زيبا ولي پوچ اينطوري مقاوم ميشه !
...
..
.
سبک زندگيش عوض ميشه و خيلي تحولات ديگه ... !
.
..
...
حالا اگر در آينده مورد مشابهي براي پسر پيش بياد :
روز اول
-------
پسر : سلام
دختر : سلام
پسر :مياي خونمون ؟
دختر : نه !
پسر : مگه به من اعتماد نداري ؟
دختر : چرا ... ولي خوووووب !
در اينجا پسر مراسمي به نام مخ زني را انجام ميده و البته موفق هم ميشه [ علت موفقيتش بلد بودن انبوهي حرفهاي پوچ و صدمن يه غازه که به تازگي از دختر ياد گرفته و براي مخ زني کاربرد بسيار موثري دارد ! ]
پسر : تو که ميدوني من چقدر دوستت دارم !
دختر : آره ... ولي .... آخه .....
پسر : من قول ميدم براي خواستگاري بيام و بگيرمت !!!
دختر : جدي ميگي [ و قند توي دلش آب ميشه ! ]
پسر : آره عزيزم ، زندگي بدون تو براي من معني نداره !
دختر : جدي ؟ [ ايندفعه با يک نگاه عاشقانه به پسر ! ]
پسر : آره قربونت برم ! [ با يک نگاه عاقل اندر سفيه به دختر ! ]
يواش يواش دل دختر نرم ميشه و بالاخره رضايت ميده !
پسر : پس بريم !
عصر همان روز
----------------
زييينگ ..... زييينگ .....
پسر که بعد از رفتن دختر به خواب عميقي فرو رفته بود ! در حاليکه خسته است ، با زحمت و غرغر گوشي را بر مي دارد !
پسر : بله ؟ بفرمايين
دختر : سلام
پسر : سلام ، چطوري ؟
دختر : مرسي ، باهات کار دارم !
پسر : تو که يه ساعت نيست از اينجا رفتي !؟
دختر : مي خوام دوباره ببينمت !!! فردا بيام خونتون ؟!!!
پسر [ در حالي که موفقيت بزرگي کسب کرده ] : چرا که نه ؟
.
.
.
.
.
هیچ وقت دیر نیست تو هم میتونی

آره مطمعاً باش





تو هم میتونی نظر بدی
خوب بده چیزی ازت کم میشه
به دل نگیر شوخی کردم
چقدر زود رنجی
باشه بابا ببخشید
خوبه
سلام ببخشید که آپ جدید نزاشتم ولی الان میزارم
جببرانی
خب فردا شب یلدا امید وارم به همتون خوش بگذره
درختا دارن کمکم
می خوابن
دارن سید کننده می زنن می خوان برن عروسی
بیاین مام بریم 