دوست دارم بدونم وقتی حوصلتون سرمیره چیکار میکنین؟چون شاید به منم کمک کنه
*نزديكهاي آخرِ زمون، شيطون ديگه همة ملت دنيا رو گول زده بود، فقط مونده بود يك پيرمرد قزويني.
خلاصه يك شب شيطون همة بساط لهو و لعب و فسق و فجور رو ميريزه تو يك چمدون، ميره در خونة قزوينيه
ميگه: پدرجان، من يك مقدار ترياك فرد اعلا دارم، پايهاي باهم بكشيم؟ قزوينيه ميگه: نه ببم جان، من اهل تلخكي نيستم.
شيطون ميگه: اتفاقاً دو بطر عرق خوبي هم دارم، يك پياله بزنيم؟ قزوينيه ميگه: نه ببم جان، من اهل آبكي هم نيستم.
خلاصه هي شيطون بساط لهو و لعب رديف ميكنه: خانوم؟ فيلم سوپر؟ علف؟ قزوينيه هم ميگه نه ببم جان، من اهلش نيستم.
آخر شيطون شاكي ميشه، ميگه: جاكش پس تو اهل چي هستي؟! اهلش هستي كون من بگذاري؟! قزوينيه يهو گل از گلش شكفته ميشه، ميگه: آره ببمجان، اهلش هستم!
خلاصه شيطون دولا ميشه و قزوينيه يك دور اساسي درش ميماله.
بعد كه كارشون تموم ميشه، شيطون خوشحال و خندان يك ليست بلند و بالا در مياره، اسم قزوينيه رو از توش خط ميزنه، ميگه: هاهاها! فقط تو مونده بودي كه گول نزده بودم، كه تورو هم گول زدم.
قزوينيه هم با لبخند يك ليست بلند و بالا در مياره، اسم شيطون رو از توش خط ميزنه، ميگه: ببمجان تو دنيا فقط كان تورو نكرده بودم، كه كردم!!
* رشتيه آخره پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه ميكرده.
يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي رشتيه، گيلاس عرقشو برميداره، لاجرعه ميره بالا.
رشتيه اول يك نگاه غمناك به يارو ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:ميگه: بابا بيخيال، شوخي كردم جون حاجي..اصلاً الان يدونه مَشتيشو برات ميگيرم، مهمون من!
رشتيه در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار، رئيسم هم بيرونم كرد! بعد اومدم برگردم خونه، ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، گفتن كاريش نميتونن بكنن...
بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه، يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد و گاز داد رفت..
بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايهها تو رختخوابن!
آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم،كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!!!
البته بقیشو تو ادامه مطلب بخونین
معذرت میخوام که دیر آپ کردم ولی الان انقدر جکام زیاده که دو روز طول میکشه تا بخونین![]()
*یک یارو می ره قزوین می بینه هیشکی تو شهر
نیست از یک پیرزنه
می پرسه: پس کو مردم ؟پیرزنه میگه :دو روزه همه رفتن
تو بیابون به
پشت دراز کشیدن یارو میگه : مگه چه خبره ؟ پیرزنه
میگه : میگن قراره یک چترباز اونجا فرود بیاد
*یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه
*اخبار دیشب رو شنیدید..........؟ تو جهنم بمب گذاشتن همه شهید شدن رفتن بهشت
بقیشو تو ادامه مطلب بخونین