تبليغاتX
نیای تو ضرر کردی بدو...بدو تموم شد
جک_عکس_ترفند_آرایشی...
سلام اومدم که پیشاپیش روز زنو به همه مادرهای عزیز و دختران ایران زمین تبریک میگم

flower #1 | click to view the previous picture

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

از طرف من به ماماناتون تبریک بگین

نظر یادتون نره گلا

+ نوشته شده در  Wed 4 Jul 2007ساعت 8:5 PM  توسط سمنو  | 

سلام ببخشید دیر اومدم ولی با یه مطلب جالب اومدم
نامزدی:

يه آقا پسري که تازه نامزد کرده بود ميخواست براي تولد نامزدش کادو بخره.با خودش گفت:چون اولين باره که ميخوام براش کادو بخرم بهتره که زياده روي نکنم و خواهر نامزدمم ببرم و براي نامزدم يه جفت دستکش بخرم چون هم رمانتيک هم زياد خصوصي نيست.روز بعد با خواهر نامزدش رفت به فروشگاه خانوم کوروشي تا براي نامزدش يه جفت دستکش بخره.خواهر نامزدش براي خودش يک شورت خريد.موقع بسته بندي فروشنده اشتباه کرد و بسته ها باهم عوض شدن پسره بدون اينکه کادورو نگاه کنه با يک نامه ي فدايت شوم به نامزدش ميده.
شرح نامه:
عزيزم اين کادو قابل تورو نداره اما خريدمش چون متوجه شدم شبا که من بيرون ميرم عادت به پوشيدنش نداري. اگه به خاطر خواهرت نبود بلندترشو برات ميخريدم ولي خواهرت گفت:کوتاش بهتره چون راحتتر در مياد.ممکنه فکر کني رنگش خيلي روشنه اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد با اينکه مدت سه هفته بود درش نياورد بود رنگش اصلا تغيير نکرده بود.ازش خواستم مال تورم امتحان کنه و اونم امتحان کرد البته من براي اينکه مطمعا بشم ضخامتش خوبه يه دست بهش کشيدم خيلي نرم بود تازه چقدرم به فروشنده مي اومد اي کاش خودم پيشت بودم و کمکت ميکردم تا بپوشيش.وقتي درش مياري يادت نره توش فوت کني چون در اثر پوشيدن مرطوب ميشه. اگه ديدي توش عرق کرد وقتي درش مياري پشت روش کنو از پنجره به طرف کوچه آويزونش کن تا هم توش خشک بشه هم چشم کسايي که نميتونن خوشي مارو ببينن در بياد هم همسايه ها بگن عجب دامادي دارن اينا.اگه تنگ بود ناراحت نشو چون اولين باري بود که برات کادو ميخريدم بعدا که لمسش کردم به اندازش برات ميخرم راستي وقتي درش آوردي حتما جاشو کرم بمال تا هيچ وقت پوست لطيفت خشک نشه.
فدات شم...نامزدت

نظر یادتون نرهههه زود باشین وگرنه دیگه دوستتون ندارم

+ نوشته شده در  Wed 4 Jul 2007ساعت 2:35 PM  توسط سمنو  | 

باید خیلی زودتر از این میومدم این مطلبو میذاشتم ولی سعادت نداشتم

روز دوشنبه ۴/۴/۸۶ ساعت ۷:۵۰ مهستی عزیز به علت سرطان در گذشت...چند وقت بود که با بیماری دستو پنجه نرم میکرد و سعی میکرد که کسی نفهمه ولی چند وقت پیش در دبی کنسرت داشت که درد به شدت از پا درش میاره ولی خودش دوست نداشته که مراسم بهم بخوره اما به اصرار دکترش مجبور میشه که کنسلش کنه و به دخترش که از شوهر اولش داشته زنگ میزنه و اونم خودشو سریع به دبی میرسونه و مادرشو به بیمارستان میبره...مهستی عزیز ۳ سال پیش خبردار میشه که سرطان داره اما امید خودشو از دست نمیده تا روز دوشنبه که...میدونم که همتون خبرشو دارین ولی خوب دوست داشتم براتون این مطلبو بذارم

+ نوشته شده در  Sat 30 Jun 2007ساعت 9:54 AM  توسط سمنو  |