تبليغاتX
نیای تو ضرر کردی بدو...بدو تموم شد
جک_عکس_ترفند_آرایشی...
سلام امروز اومدم جواب یکی از بچه های باحال وبمو بدم خیلی بچه باحالیه ازش خوشم میاد آخه همش منو میخندونه اسمشم خوشگل باباس(ازتون معذرت میخوام اگه جرات میکرد و اسم وبشو مینوشت که من نمیومدم اینجا جوابشو بدم)

نظر اصلی:

سلام باقالی
اگه وبتو تعطیل کنی واقعآ خوشحال میشم.
پس تا تعطیلی وبت...
بای

آخه خوشگله اگه من وبم بده چرا تو هرروز بهم سر میزنی تو اصلا از کجا میفهمی من آپم؟ جون من هرروز بیا باحات خیلی حال میکنم انقدر بهت میخندم که نگو...خودتو قاطیه ما باقالیه نکن باشه؟ خیلی خوشحال شدم که بهم سرزدی بازم بیا پیشم خوشگله مواظب خودتم باش ندزدنت آخه خفن خوشگلی بابای  Thanks 





+ نوشته شده در  Wed 22 Aug 2007ساعت 10:47 AM  توسط سمنو  | 

سلام میدونم ازم ناراحتین ولی خدایی دیگه نمیدونم چی بزارم هرچی عشقتونه بگین من چاکرتونم هستم اگه اینجوری پیش بره حتما وبمو حذف میکنم چون بازدیدمم داره کم میشه اونوقت میاین گله میکنین که چرا آپ نمیکنم خوب بهم حق بدین دیگه برای امروزم چندتا جوک آوردم ولی خوب شرمنده که زیاد نیس

*دیروز بلد فریاد زدی که دوستت دارم و من میگفتم که بلندتر نمیشنوم امروز آهسته میگی دوستت ندارم و من میگم هیس چرا داد میزنی

*اماکن دیدنی رشت:۱.کلوچه زیه سر و پدران    ۲.کتیبه زن باوفا        ۳.مجسمه مرد با قیرت               ۴.میدان  شهید حلال زاده

*میدونی ضدحال به چی میگن؟

.

.

.

.

.

ضد حال یعنی اینکه یه کچل بره مو بکاره اسمش واسه حج دربیاد

*گفتمش دل میخری رسید چند؟ گفتمش مال تو تنها بخند!خنده کردو دبل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای ایش روی دل مانده بود

*۵ راه برای عزیز شدن

.

.

.

.

.

.

.

.

تو که عزیز ترینی دنبال چی میگردی؟

این چندتارو جدید دوستام برام اس ام اس فرستادن حالا نمیدونم شنیدین یا نه؟

امروز یه چیزی به فکرم رسید که بیام از کتاب به تو فکر میکنم نکته هاشو براتون بنویسم مثلا روزی ۵ نکته اگه موافقین بهم خبرشو بدین تا من ببینم شروع بککنم یا نه

منتظر نظراتون هستم بابای

+ نوشته شده در  Tue 21 Aug 2007ساعت 8:7 PM  توسط سمنو  | 

سلام خوبین؟امروز فاینال داشتم آخ اگه بدونین چقدر آسون بود برای همین تو زمانی که وقت داشتم به این فکر افتادم که آپ کنمبرای همینم اومدم و آپیدم فقط اگه تکراری بود شرمنده

آینده نزدیک مردان - از دید زن ها

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره
 

سال 1342

پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند
 

سال 1352

فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1382

مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد
 

سال 1482

زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 

سال 1582

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!

سال 1882

راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ

نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظر یادت نره شیطون

+ نوشته شده در  Wed 15 Aug 2007ساعت 5:39 PM  توسط سمنو  |