تبليغاتX
نیای تو ضرر کردی بدو...بدو تموم شد
جک_عکس_ترفند_آرایشی...
سلام خوبین؟امروز فاینال داشتم آخ اگه بدونین چقدر آسون بود برای همین تو زمانی که وقت داشتم به این فکر افتادم که آپ کنمبرای همینم اومدم و آپیدم فقط اگه تکراری بود شرمنده

آینده نزدیک مردان - از دید زن ها

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره
 

سال 1342

پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند
 

سال 1352

فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1382

مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد
 

سال 1482

زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 

سال 1582

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!

سال 1882

راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ

نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظر یادت نره شیطون

+ نوشته شده در  Wed 15 Aug 2007ساعت 5:39 PM  توسط سمنو  | 

سلام به عزیزای خودم

خوبین؟؟چه خبرا؟؟خوش میگذره؟؟

امروز بازم براتون جک آوردم..بخشید که یکم آپم دیر شد قول میدم که دیگه تکرار نشه

 ببخشید اگه تکراریه

 

*تمام گلهای خوشبوی دنیارو هم به پات بریزم بازم کمه چون پاهات خیلی بو میده

 

*اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو چون خیلی توپی

 

*بوش : سه نقطه قم را بمب باران میکنیم...
پاسخ لرها : قم که دوتا نقطه بیشتر نداره!
پاسخ ترک ها : گم که اصلا نگته نداره...!!!

*ترکه عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش، سرش گیج میره میخوره زمین

*بخشی از شاهکار ادبی لری : یکی بید یکی نبید 3تا درخت بید که 2تاش بید بید یکیش بید نبید اونی که بید نبید وسطه اون 2تا بید بید بید .........

*يه يکي ميگن پرچم ايران رو توصيف کن ميگه سبزش که مال سيد هاست سفيدش هم مال آخوند هاست قرمزش هم که مال شهيد هاست ميمونه چوبش که توی ک*و*ن من و شماست

*توي زندگي انتخاب 2 چيز خيلي سخته .؟

يکي زن و يکي هم هندوونه

* اصفهانيه ميخواسته عکس بگيره ميره اتوبان تهران کرج با سرعت بالاي 120 شروع ميکنه به دويدن

*5راه برای عزیز بودن

.

.

.

.

.

.

.

.

.

تو که عزیز ترینی دنبال چی میگردی؟

*زندگی مثل شطرنج میمونه اگه بازی بلد نباشی همه میخوان یادت بدن...ولی اگه خوب بازی کنی همه میخوان شکستت بدن

*میدونی فرق تو با یانگوم چیه؟ یانگوم جواهری در قصره ولی توو قصری از جواهری

*فرق دزد با دختر دزد اگه مال تو بخوره جیگرت آیش میگیره ولی دختر اگه مال تو بخوره جیگرت حال میاد

*دیر کرد ن بهتر از هرگز نکرد ن است(پلیس راه قزوین)

*تحویل نان بربری با کارت هوشمند(طرح هوشمند کردن لر ها)

بازم براتون میزارم فقط نظر فراموش نشه خوشگلا(البته خوشگلا)

+ نوشته شده در  Fri 10 Aug 2007ساعت 5:48 PM  توسط سمنو  | 

سلام ببخشید دیر اومدم ولی با یه مطلب جالب اومدم
نامزدی:

يه آقا پسري که تازه نامزد کرده بود ميخواست براي تولد نامزدش کادو بخره.با خودش گفت:چون اولين باره که ميخوام براش کادو بخرم بهتره که زياده روي نکنم و خواهر نامزدمم ببرم و براي نامزدم يه جفت دستکش بخرم چون هم رمانتيک هم زياد خصوصي نيست.روز بعد با خواهر نامزدش رفت به فروشگاه خانوم کوروشي تا براي نامزدش يه جفت دستکش بخره.خواهر نامزدش براي خودش يک شورت خريد.موقع بسته بندي فروشنده اشتباه کرد و بسته ها باهم عوض شدن پسره بدون اينکه کادورو نگاه کنه با يک نامه ي فدايت شوم به نامزدش ميده.
شرح نامه:
عزيزم اين کادو قابل تورو نداره اما خريدمش چون متوجه شدم شبا که من بيرون ميرم عادت به پوشيدنش نداري. اگه به خاطر خواهرت نبود بلندترشو برات ميخريدم ولي خواهرت گفت:کوتاش بهتره چون راحتتر در مياد.ممکنه فکر کني رنگش خيلي روشنه اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد با اينکه مدت سه هفته بود درش نياورد بود رنگش اصلا تغيير نکرده بود.ازش خواستم مال تورم امتحان کنه و اونم امتحان کرد البته من براي اينکه مطمعا بشم ضخامتش خوبه يه دست بهش کشيدم خيلي نرم بود تازه چقدرم به فروشنده مي اومد اي کاش خودم پيشت بودم و کمکت ميکردم تا بپوشيش.وقتي درش مياري يادت نره توش فوت کني چون در اثر پوشيدن مرطوب ميشه. اگه ديدي توش عرق کرد وقتي درش مياري پشت روش کنو از پنجره به طرف کوچه آويزونش کن تا هم توش خشک بشه هم چشم کسايي که نميتونن خوشي مارو ببينن در بياد هم همسايه ها بگن عجب دامادي دارن اينا.اگه تنگ بود ناراحت نشو چون اولين باري بود که برات کادو ميخريدم بعدا که لمسش کردم به اندازش برات ميخرم راستي وقتي درش آوردي حتما جاشو کرم بمال تا هيچ وقت پوست لطيفت خشک نشه.
فدات شم...نامزدت

نظر یادتون نرهههه زود باشین وگرنه دیگه دوستتون ندارم

+ نوشته شده در  Wed 4 Jul 2007ساعت 2:35 PM  توسط سمنو  | 

سلام از این به بعد دارم سعی میکنم که زود به زود آپ کنم

دوست دارم بدونم وقتی حوصلتون سرمیره چیکار میکنین؟چون شاید به منم کمک کنه

*نزديكهاي آخرِ زمون، شيطون ديگه همة ملت دنيا رو گول زده بود، فقط مونده بود يك پيرمرد قزويني.

خلاصه يك شب شيطون همة بساط لهو و لعب و فسق و فجور رو ميريزه تو يك چمدون، ميره در خونة قزوينيه

ميگه: پدرجان، من يك مقدار ترياك فرد اعلا دارم، پايه‌اي باهم بكشيم؟ قزوينيه ميگه: نه ببم جان، من اهل تلخكي نيستم.

شيطون ميگه: اتفاقاً دو بطر عرق خوبي هم دارم، يك پياله بزنيم؟ قزوينيه ميگه: نه ببم جان، من اهل آبكي هم نيستم.

خلاصه هي شيطون بساط لهو و لعب رديف ميكنه: خانوم؟ فيلم سوپر؟ علف؟ قزوينيه هم ميگه نه ببم جان، من اهلش نيستم.

آخر شيطون شاكي ميشه، ميگه: جاكش پس تو اهل چي هستي؟! اهلش هستي كون من بگذاري؟! قزوينيه يهو گل از گلش شكفته ميشه، ميگه: آره ببم‌جان، اهلش هستم!

خلاصه شيطون دولا ميشه و قزوينيه يك دور اساسي درش ميماله.

بعد كه كارشون تموم ميشه، شيطون خوشحال و خندان يك ليست بلند و بالا در مياره، اسم قزوينيه رو از توش خط ميزنه، ميگه: هاهاها! فقط تو مونده بودي كه گول نزده بودم، كه تورو هم گول زدم.

قزوينيه هم با لبخند يك ليست بلند و بالا در مياره، اسم شيطون رو از توش خط ميزنه، ميگه: ببم‌جان تو دنيا فقط كان تورو نكرده بودم، كه كردم!!

* رشتيه آخره پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده.

يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي رشتيه، گيلاس عرقشو برميداره، لاجرعه ميره بالا.

رشتيه اول يك نگاه غمناك به يارو ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم جون حاجي..اصلاً‌ الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من!

رشتيه در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...

بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه،‌ يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد و گاز داد رفت..

بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن!

آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم،‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!!!

البته بقیشو تو ادامه مطلب بخونین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 24 Jun 2007ساعت 4:45 PM  توسط سمنو  | 

هیچ وقت دیر نیست تو هم میتونیآره مطمعاً باش

تو هم میتونی نظر بدی  خوب بده چیزی ازت کم میشهبه دل نگیر شوخی کردم

چقدر زود رنجیباشه بابا ببخشیدخوبه

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Dec 2006ساعت 9:10 PM  توسط سمنو  | 

 

:.

---(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----

---(¯´v´¯)« ----....Eino befrest ta berese daste sahebesh


 

etelaeie dar rasht : pesar haye tak pedar moafand !!!

 


 

zane rashtie bache dar mishe ... rashtie behesh mige khoshhalam ke madar shodi ... zanesh behesh javab mide : ishalla ye rooz toham pedar mishi!!!


 

be torke migan Hale Sadaro taarif kon mige lab !!!


 

age ye rooz befahmi ooni ke aslan fekresho nemikardii kheili dooset dashte asheghet boode vali khejalat mikeshide behet bege age befahmi az rooye khejalat vaghti on mishodi off mishode vaghti voice midadi rad mikarde che kar mikoni?pas hala in offo send too all kon ta harke dooset dare behet off bede motmen bash mide ... !!! !!!


 

be torke migan do dotta mige han? ... migan do dotta mige ahaan!!


 

ashaare koodakaneye 5 sal dige :

doosam dari ? baale ... 1000 ta ghade inja o oonja bishin saresh bozorg shi refigh fabe khodam shi ...


 

به اصفهانيه مي گن باموز جمله بساز مي گه كه صبح دادم سرويس ها رو موزاييك كردن


 

اصفهانيه موز ميخوره پوستش رو مي زاره لاي دفتر خاطراتش!


اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟


 

زن اصفهاني يه پسر بچه اش را دم بالکن نشونده بود و قربون و صدقه اش مي رفت. دست به آلت بچه ميذاشته و ميگفته ...اين قوقولش سيصد تومن. اون قوقولشم چارصد تومن. اين يکي شم پونصدتومن.....مرد رند اصفهاني که داشته از زير پنجره مي گذشته رو به زنه ميگه : ببخشين آباجي ...شوما که قيمت دستتونه ميشه يه قيمتي هم رو معامله ما بزارين؟ 

 


 

يه روز يه موش ميره خونه ي يه اصفهاني سو هاضمه مي گيره ميميره

 


 

يه روز يه اصفهاني موز ميخوره معده اش تعجب ميكنه


 

يك اصفهانيه جوهر خودكارش تموم ميشه ترك تحصيل ميكنه راضي


 

اصفهاني يه با اتومبيلش وارد تعميرگاهي شدو به مکانيک گفت: لطفا يه استکان روغن توي موتور، يه ليوان آب توي رادياتور بريزين. مکانيک گفت: لاستيکاتون هم کم بادن اجازه بدين توش کمي سرفه کنم!!!


 

اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام می دهند یا نه.


 

در هلند نمايشگاه گلي برپا شده بود و اصفهاني يه به نمايندگي از ايران در اين نمايشگاه شرکت کرده بود . مدتي که اصفهاني يه توي غرفه نشسته بودحوصله اش سرمي ره و براي سرکشي به غرفه هاي ديگه از غرفه خارج مي شه و مي ره سراغ غرفه ي هلند و از هلندي يه مي پرسه : ببخشين عمو شما چه گلي رو پرورش مي دين؟هلندي يه با افتخار مي گه : در کشور هلند ،ما گل لاله پرورش مي ديم.اصفهاني يه با خنده مي گه : اين که چيزي نيست. ما تو ي اصفهون بچه هامون کونشونو با اين گل شما پاک مي کنن... و از غرفه ي هلندي يه مي ره.هلندي يه مي ره سراغ غرفه انگليس و جريانو براش تعريف مي کنه. انگليسي يه مي گه : بگذار بياد خودم حسابشو مي رسم. اصفهاني يه سراغ غرفه انگليُسي يه مي آد و سوالش را تکرار مي کنه. انگليسي يه مي گه : ما در کشورمان گل رز پرورش مي ديم و 700 گونه رز داريم و... اصفهاني شيطون دو باره مي گه : اولا که گل رز بومي اصفهونه و ثانيا اين که چيزي نيست توي اصفهون ،بچه هاي ما کونشونو با گل رز پاک مي کنن. و از غرفه انگليسي ميره. آن دو تصميم مي گيرن که برن سراغ اصفهاني يه وهمين جوابو به خود اصفهاني يه تحويل بدن. با زيرکي و موذيانه خودشونو به غرفه ي اصفهاني يه مي رسونن و ازش مي پرسن : ببخشين توي شهر شما چه گلي پرورش مي شه؟ اصفهاني يه با خنده مي گه : توي شهر ما اصفهون کاکتوس پرورش ميشه ...حالا اگه ميتونين ، بيايين کونتونو باهاش پاک کنين!!!

---

دمتون گرم ... یا حق !!!

+ نوشته شده در  Sun 10 Dec 2006ساعت 6:19 PM  توسط سمنو  |